خرید بک لینک

» نمایش این صفحه بدین معناست که نویسنده وبلاگ یک مطلب را بصورت رمزدار درج کرده است و برای مشاهده کامل مطلب نیازمند آن هستید که کلمه عبور مرتبط با این مطلب را دانسته و وارد کنید.

برچسب: نویسنده: anahid68 تاريخ: جمعه 26 تير 1405 ساعت: 15:12

من در این گوشه که از دنیا بیرون است...ترخیصمامان بعد از دو هفته بالاخره از بیمارستان ترخیص شد، هزینه بیمارستان دولتی 14 شب 120 میلیون ناقابل! جایی که رسما دیوونه خونه بود! پرسنل به ظاهر خوش اخلاق و خوش برخورد ولی در عمل سلاخ و مترصد فرصتی برای بردن بیمارها به مسلخ! ما بارها اعلام کرده بودیم که رضایت به عمل نداریم و هر چه سریعتر میخوایم بیمارمون ترخیص بشه ولی تا چشم همراه رو دور میدیدند بیمار رو برای عمل آماده میکردند!!! واقعا عجیب ترین بیمارستانی بود که به عمرم دیده بودم.. هر انترن یا رزیدنتی که

برچسب: نویسنده: anahid68 تاريخ: جمعه 26 تير 1405 ساعت: 15:12

من در این گوشه که از دنیا بیرون است...کابوسبعضی کابوسهایی که میبینم، اتفاقات زندگیم در گذشته هستن که خیلی رنگ و لعابشون و پیاز داغشون بیشتر شده، حتی بعضیهاش اتفاق خاصی هم نبوده روزمرگی‌های فرسایشی بوده... مثل مواقعی که کسی احساساتت رو نادیده گرفته و سعی داشته بهت بقبولونه که چیزی که حس میکنی اون چیزی نیست که میگی... مثل کابوس دیشبم ساعتها بود که درگیر این بودم به کسی ثابت کنم سردم نیست که هیچ حتی گرمم هم هست ولی اون باز هم سر حرف خودش بود و مدام میگفت ببین داری می لرزی، ببین تو خودت جمع شدی، ببی

برچسب: نویسنده: anahid68 تاريخ: جمعه 26 تير 1405 ساعت: 15:12

من در این گوشه که از دنیا بیرون است...دردهای ناگفتنی...ه.ب دو سال و کمتر از ۴ ماهش بود که طبق روال مهد کودک باید از کلاس شیرخوار به نوپا با مربی های جدید منتقل میشد، از همون روز های اول که وارد کلاس مربی جدید شد تغییرات رفتاری رو توش میدیدم، عصبی و پرخاشگر شده بود، شب ادراری گرفته بود بدون اینکه سابقه ای در این رابطه داشته باشه و اینکه تمام سعیشو می‌کرد هیچ کلمه فارسی استفاده نکنه... و من این رو هم به مدیر مهد و هم به خود مربی منتقل میکردم و هر بار این جواب رو میگرفتم که تغییرات تو بچه ها همچین

برچسب: نویسنده: anahid68 تاريخ: جمعه 26 تير 1405 ساعت: 15:12

» نمایش این صفحه بدین معناست که نویسنده وبلاگ یک مطلب را بصورت رمزدار درج کرده است و برای مشاهده کامل مطلب نیازمند آن هستید که کلمه عبور مرتبط با این مطلب را دانسته و وارد کنید.

برچسب: نویسنده: anahid68 تاريخ: جمعه 26 تير 1405 ساعت: 15:12

من در این گوشه که از دنیا بیرون است...پدر..دیروز خبر فوت مادر یکی از همکارامون بهمون رسید، من زیاد با ایشون در ارتباط نیستم ولی از بچه ها شنیدم که به شدت به مادرشون وابسته بودن، خودشون 42 ساله ان و صاحب دو فرزند... بعد بین حرفا مطرح شد که حدود 15 سال میشه که پدرشون رو هم از دست دادن و هنوزم تو جمع ها وقتی حرفی از پدر زده میشه اشکاشون سرازیر میشه و انگار که نتونستن هضمش کنن.. من تو 14 سالگی پدر رو از دست دادم.. الان سالهاست که اصلا نمیدونم پدر داشتن و ساپورت شدن چه شکلیه، دیروز که همکارام داشتن د

برچسب: نویسنده: anahid68 تاريخ: جمعه 26 تير 1405 ساعت: 15:12

من در این گوشه که از دنیا بیرون است...تاریخ عملاز مطب دکتر زنگ زدن و تاریخ عملی که برای 6 ام مرداد تنظیم کرده بودیم رو جلو آوردن و گفتن خانم دکتر اواسط مرداد قراره سفر برن، بهتره تاریخ عمل طوری باشه که حداقل 14 روز در دسترس شما باشن که در صورت مشکلات احتمالی بتونید بیمار رو ارجاع بدید بهشون... خلاصه اینکه قرار شده تاریخش بشه 30 ام تیرماه، نه تنها هنوز با خودش هیچ حرفی در موردش نزدیم بلکه خودمم هنوز از نظر روانی نتونستم با این جراحی کنار بیام، حالا بماند که تمام پلن های کاریمونم به هم ریخت! دلم ر

برچسب: نویسنده: anahid68 تاريخ: جمعه 26 تير 1405 ساعت: 15:12

من در این گوشه که از دنیا بیرون است...آزمایشاز خواب بعد از ناهار متنفرم، چون معمولا در حالی بیدار میشم که قلبم طوری میزنه انگار که میخواد قفسه سینم رو بشکنه و بپره بیرون...چند دقیقه اس بیدار شدم و ضربان قلبم ۸۸ئه که برای منی که اوریجم زیر شصت و پنجه خیلی بالاست... ناچار بودم بخوابم انقدر کم خوابی تو یه ماه اخیر داشتم که تو هفته گذشته گاهی سر کار چرتم میگرفت، یه بار که سرم رو روی میز گداشته بودم و نمیدونم چند دقیقه بود خوابم رفته بود وقتی با صدای ش.پ که داشت به ر.ج چیزی میگفت از خواب پریدم انگار

برچسب: نویسنده: anahid68 تاريخ: جمعه 26 تير 1405 ساعت: 15:12

صفحه بندی